الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
484
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كوزهها و متاعها را هر روز و هر هفته تفرقه كنند . و بيرون آمدن از سنت خداى تعالى در توكل شرط نيست . و براى آن خوّاص حبل و ركوه و سوزن و ناخن پيراى در سفر ببردى و توشه نبردى ، چه در جريان سنت خداى ميان اين دو كار فرق است . سؤال چگونه صورت بندد كه چون متاع او ببرند اندوهگين نشود و غم او نخورد ؟ اگر مشتهى « 235 » او نباشد چرا نگاه دارد و براى آن در ببندد ؟ و اگر نگاه دارد براى آن كه مشتهى اوست ، چه بدان محتاج است ، چگونه غمناك نشود ، چون ميان او و ميان مشتهاى « 236 » او حايلى افتد ؟ جواب براى آن نگاه دارد كه بدان بر دين خود استعانت كند ، چه پندارد كه خيريت او در آن است كه آن متاع او را بباشد . و اگر خيريت او در آن نبودى ، حق تعالى او را روزى نكردى و ندادى . پس به تيسير « 237 » حق تعالى و نيكو گمانى به وى « 238 » بر آن دليل گيرد ، با گمان او كه آن او را معين است بر اسباب دين . و آن نزديك او قطعى نبود ، چه احتمال داشت كه خيريت او در آن باشد كه به فقد آن مبتلا شود تا در تحصيل غرض خود رنج بيند ، و ثواب در رنج و تعب بيشتر باشد . پس چون حق تعالى از وى آن را بستد بدانچه دزد را بر آن مسلط گردانيد ، ظن او بگشت ، « 239 » زيرا كه او در همهء حالها به خداى واثق و نيكو گمان است . پس بگويد : اگر نه آنستى كه حق تعالى دانسته است كه خيريت من تا كنون در وجود آن بود و خيريت من اكنون در عدم آن است ، از من نستدى . پس به مثل اين گمان صورت بندد كه غم از او دفع شود ، چه بدين بيرون آيد از آن كه شادى او با اسباب آن باشد از آن روى كه اسباب است ، بلكه از آن روى كه مسبب الاسباب آن را ميسر گردانيده است از روى لطف و عنايت . و او چون بيمار است پيش طبيب مشفق ، بدانچه كند راضى باشد . اگر غذا پيش آرد شاد شود و گويد : اگر نه آنستى كه مىداند كه غذا مرا [ 364 ] سود دارد و قوّت احتمال دارم ، غذا بر من نياوردى . و اگر پس از آن غذا به وى ندهد هم شاد شود و گويد : اگر نه آنستى كه غذا مرا زيان دارد و به مرگ رساند ، منع نكردى . و هر كه در لطف حق تعالى آن اعتقاد ندارد كه بيمار در پدر مشفق حاذق به علم طب ، توكل از او اصلا درست نيايد . و هر كه خداى را شناسد و افعال او را شناسد و سنت او را در اصلاح بندگان خود شناسد ، اعتماد [ و ] شادى او به اسباب نباشد ، چه او نداند كه كدام سبب او را بهتر . چنان كه عمر - رضى اللّه عنه - گفت : باكى ندارم كه صبحگاه توانگر يا درويش باشم ، چه نمىدانم كه كدام بهتر است براى من . پس همچنين بايد كه متوكل باك ندارد كه متاع او بدزدند يا ندزدند ، چه او نداند كه از اين دو كدام او را نيكوتر ، نه در دنيا نه در آخرت . چه بسيار متاع در دنيا سبب هلاك آدمى شده است ، و بسيار توانگر كه به سبب توانگرى به واقعهاى مبتلا شود ، گويد : كاشكى
--> ( 235 ) مشتهى ، خواهان . ( 236 ) مشتها ، خواسته شده ، مال . ( 237 ) تيسير ، آسان كردن . ( 238 ) به خداى تعالى . ( 239 ) ظن او كه « آن او را معيّن است بر اسباب دين » تغيير كرد .